اما برگرديم به چين، كه در اين دوره كار تاريخي بيشتري در آن انجام گرفت و علاوه بر آن بايگانيهاي دقيق و قابل اعتمادي براي مورخ آيندهٴ سلسلهٴ يوان فراهم شد. كار، تنها فراوان نبود، بلكه متنوع هم بود. ليتسه تاريخ آنام را نوشت و چنگ شيه را سرمشق آن قرار داد. ليتسه، آنامي بود ولي با فرهنگ چين كاملاً آشنايي داشت و تاريخ آنام را به زبان چيني نوشت؛ به همان شيوهٴ سالنامههاي چيني و با همان روحيه. و اين اقدام مهمي براي چيني كردن كشورش بود. چئن لي تاريخ مختصر چين را تا سال 1279 و شرحي بر
شوچينگ كنفوسيوس نوشت. سو تئينـ چيوي بازرس، زندگينامهٴ كاركنان كشوري زمان سلسلهٴ يوان را نوشت. چنين تأليفاتي، مانند آنچه در كشورهاي اسلامي مرسوم بود، در چين، جز در ميان بوداييان رواج نداشت؛ يعني آنها به صورت جداگانه چندان انتشاري نداشته است. ولي نبايد فراموش كرد كه زندگينامهها بخش اصلي هر كتاب مربوط به سلسلههاي سلطنتي ميشد. همين شخص مطالبي براي تاريخ دودمانهاي ليائو و چين، همچنين دربارهٴ رود زرد گرد آورد.
روح تاريخي دانشمندان چيني در پژوهشهاي تخصصي هم آشكار ميشود. ووـ چئيو ين، محقق كتيبهخواني و مهرشناسي بود. تئانگ هو يك تاريخ نقاشي تأليف كرد و ويژگي هر مكتب را از سدهٴ سوم تا هنرمندان عصر يوان مورد بحث قرار داد. لويو تاريخ مركبسازان را نوشت، كه همچنانكه پيش از اين گفتيم اقدامي براي شناسايي ادبيات چين بود (همچنانكه مطالعهٴ ناشران انگليسي ميتواند اقدامي در جهت تاريخ ادبيات انگلستان باشد). سرانجام، تاريخ دين بودا را تا سال 1344 داريم از نين چئانگ، كه بيشتر مربوط به تكوين چئان تسونگ (مذهب ذن) است.
توجه داشته باشيد كه اين مورخان نه از يك ايالت بلكه تا جايي كه بشود گفت از چندين ايالت دور از يكديگر بودند. بهترتيب از شمال به جنوب، سو تئينـ چيو اهل چيهلي؛ چئنلي از آنهوئي؛ ووـ چئيو ين از چكيانگ؛ چانگ چو از يوننان؛ لي تسه از آنام.
ز. ژاپن
گرچه فرهنگ ژاپن تقريباً به طور كامل از چين اقتباس شده بود، تاريخهاي ژاپني داراي رنگي ويژه هستند كه آنها را از آثار چين يا جاهاي ديگر متمايز ميسازد. دو تاريخ رسمي يا ((آيينهها))1 به نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم مربوط ميشوند. ماسو كاگامي مربوط به سالهاي 1184 تا 1333 و تايهئي - كي از سال 1318 تا 1368 و 1382.